اخبار

 آخرین اخبار 

از دفتر یادداشت های شهید سید مهدی اعتصامی

گوئي درآسمان ها پرواز مي كنم

گوئي درآسمان ها پرواز مي كنم
1399/8/8

 

جام جم البرز: شهيد سيدمهدي اعتصامي درسال 1348درخانواده اي مذهبي ومتدين ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدائي را در مدرسه قلم كه درآن زمان مذهبي ترين مدرسه كرج بود آغاز كرد. سید مهدی ازحافظه واستعداد خاصي برخوردار بود، به طوري كه زبانزد خاص وعام بود. او قرآن راازهمان كودكي بسيار روان وباقرائت مي خواند. دوره دبستان رابا نمرات عالي به پايان رساند ودردوره راهنمائي بهترين و مستعدترين شاگرد كلاس واحتمالأمدرسه بود. درحين تحصيل به بسيج محل مي رفت واوقات فراغت رادر بين عزيزاني- كه جمع زيادي ازآنان شهيد شده اند- سپري مي كرد و شايد به جهت عشق به آن عزيزان بود كه هربار هنگاميكه خبرشهادت يكي ازآنها مي آمد واو مجبوربود درعزايشان نوحه سرائي كند وبرنامه دعا درمنزلشان برقرار كند باعث مي شد كه نتواند در شهربماند وهميشه درفكر حضوردر جبهه هاي نبردحق عليه باطل باشد.
 پس ازاتمام دوره راهنمائي راهي دبيرستان شد ودرمدرسه شهداي انقلاب اسلامي کرج ادامه تحصيل داد. طولی نکشید که درس و مدرسه را فراموشکرد و راهي جبهه شد.
خودش در نوشته هایش این طور آورده است: «گوئي دربالاي آسمانها پرواز ميكنم وجز اين برازنده آن روح بلند پروازي كه درجثه اي نحيف وكوچك زنداني شده بود نيست.»
سید مهدی در جبهه مسئول تبليغات يكي ازگروهانها مي شود و همه كساني كه بااو برخورد نموده بودند به اوعشق مي ورزيدند. اعتصامی چندين بار به جبهه اعزام شد وهربار عده اي ازبهترين دوستانش رااز دست مي داد. بعد از این اتفاق ها پابه حوزه علميه نهاد تابياموزد وبياموزاند وراه انبياء واولياء گرامي را ادمه دهد. بعدازچند ماهي كه درحوزه بود دوباره به جبهه اعزام شد واين بار دراين اوج گيري بي انتها تن خاكي اش درصحراي فكه به خون نشست وروح بلند پرواز ملكوتي اش ازهمان جا راهي عرش شد وپيكرپاكش پس ازچندروز كه زير آفتاب داغ فكه تفتيده شده بود به دست خانواده اش رسيد واو رادرگلزار شهداي شهر امام زاده محمد(ع) کرج دركنار ديگر عزيران به خاك سپردند.
ویژگیهای بارز اخلاقی:
شهید با مردم محل برخوردی متین داشت. به طوری که همه اهل محل مانند فرزند خودشان دوستش می داشتند. در بین دوستان و آشنایان بسیار محترم بود. این خصوصیات منحصر به مقطع خاصی از زندگی او نیست، بلکه در تمام دوران زندگی مردی شایسته و پاک بود و هیچ گاه حتی برای لحظه ای دچار انحراف فکری و اخلاقی نکردید.
فرازهایی ازوصیت نامه:
مادر جان و شما نیز پدر بزرگوارم در دعاهایتان بعد از دعا به جان امام و رزمندگان اسلام برای مغفرت من زیاد دعا کنید و اگر من شهید شدم به خداوند قهار سوگند می خورم که شهادت من به خاطر لیاقت من برای شهید شدن نبوده چون خدا می داند من هم می دانم که بنده خوبی برای او نبوده ام و اصلا به نظر خودم تا به حال بنده او نبوده ام و هنوز هم نتوانسته ام بنده او باشم. چون یک بنده اوامر و دستورات مولا و سرورش را مو به مو اجرا می کند و همیشه در پی این است که سرورش را از خودش راضی کند ولی من عاصی؟ اکثر مواقع متوجه شده ام که خدا را به خشم آورده ام و تنها اگر مقام والای شهادت نصیبم شد به خاطر این است که خداوند خودش را دارای فضل و کرم خطاب کرده است و از روی فضل و رحمتش با من رفتار کرده است نه با عدلش و گرنه وای به حال من ، مادرم گریه کن اما نه به خاطر من، به خاطر مظلومیت امام حسین (ع) پدرم گریه کن اما به خاطر مصائب و غم های فراوانی که بر سر سیدالشهداء آوردند.
خاطره:
خانواده شهید سید مهدی اعتصامی می گویند:
در عزایش همین قدر بگوئیم که وقتی می خواستند خبر شهادتش را بدهند می گفتند شهیدی از کارخانه قند رفت که کمر همه مان را شکست.
پیام شهید: ای مردم، قدر این برادران بسیجی و سپاهی را بدانید که یک وقت چشم باز می کنید می بینید از میانتان رفته اند. آن ها را از خود نرنجانید که بعدها پشیمان می شوید .

خبرهای مشابه

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

اطلاعات شما جایی منتشر نخواهد شد.